کتاب بامداد خمار | فتانه حاج سید جوادی

کتاب بامداد خمار اثر فتانه حاج سیدجوادی است که داستان سوزناک عشق نافرجام دختری از اعیان دوره قدیم تهران به جوانی نجار از طبقه پایین جامعه را روایت می کند.

محبوبه، پری روییست سرکش از خانواده ای اعیانی در نخستین سال های سلطنت رضا شاه پهلوی که شیطنت و سر به هوایی اش او را در دام عشق رحیم، شاگرد نجاری با روحیه یاغی گرفتار می سازد. خوی آزاد و وحشی رحیم، محبوبه را که در تمام زندگی اش با مردان اشرافی و خشک رفتار، سر و کار داشته به خود جذب می کند و دخترک چنان شیفته کشف تازه خود در ماورای زندگی اعیانی می شود که چشمانش را بر تمام اختلافات طبقاتی و رفتارهایی که نشانگر ضعف فرهنگی و اجتماعی رحیم و خانواده اوست می بندد.

این رمان با بحث‌های داغ و نقدهای بسیار روبه‌رو شده است. موافقان، آن را برای مقوله روابط میان زنان و مردان جوان مفید دانسته یا درس عبرتی دانستند برای جوانان بی‌تجربه. مخالفان، آن را دفاع از اصالت و شرافت طبقات بالادست جامعه و تحقیر فرودستان دانستند. بعضی از منتقدان و خوانندگان کتاب آن را مردسالارانه می‌دانند.

بخشی از کتاب بامداد خمار

کاغذی برداشتم. یک کاغذ تمیز، یک قطره کوچک عطر به آن زدم. یادم نیست چه عطری بود. عطری بود که مادرم به من داده بود. فرنگی بود. گرانقیمت بود. برای روزهای خواستگاری بود. دور و بر کاغذ را گل کشیدم و رنگ کردم. روبان کشیدم. بلبل کشیدم. شاید یکی دو هفته طول کشید. نقاشی می‌کردم و فکر می‌کردم چه کنم. عقلم می‌گفت دست بکشم. ولی بیچاره نگفته می‌دانست که باخته است. می دانست که نمی‌توانم. می‌خواستم به حرف عقلم گوش کنم. برای خودم هزار دلیل و منطق آوردم. قسم می خوردم که نخواهم رفت. ولی انگار میخ آهنین در سنگ می کوبیدم. می‌دانستم که خواهم رفت. خود را با سنگ به مهلکه خواهم انداخت …


👉امتیاز بده.